تبليغاتX
نامه های خط خطی

 

 

صفحه نخست

 

ایمیل ما

 

آرشیو مطالب

 

پروفایل مدیر وبلاگ

 

طراح قالب

   
 
 
 

تبلیغات

برای سفارش تبلیغ کلید کن



 
  آمار بازدید
 
 


آمار بازديد :
» تعداد بازديدها:

 

 
 
  نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391 و ساعت 23:58

 

سلام دوستان عزيزم

بدون مقدمه ميرم سر اصل مطلب

همين الان

همين الان بريد اين سايت و به نام خليج فارس راي بدين لطفا...

نميخوايد كه عرب هاي سوسمار خور خليج فارس ما رو غصب كنن....

واقعا بريد و راي بدين ما بايد به نسل هاي بعد پلاسخگو باشيم ....

اين آدرس سايت

http://www.persianorarabiangulf.com/index.php


 

نوشته شده توسط افسول

 
 
  نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1391 و ساعت 18:9

 

سلام دوستاي مهربونم

چيزايي كه الان ميخوام بگم، گفتنش براي خودم كه خيلي سخته ولي خوشحال ميشم شما صراحتاً نظرتون برام بگيد.

متاسفانه من اين مدت خيلي حالم بد بوده منظورم از لحاظ روحي هستش، و بدتر اينكه يكسري چيزايي ميديدم يا حرفايي ميشنيدم كه حالمو بدتر هم ميكرد، جالبه توي اين مدت خداي مهربون مث هميشه الطافشو  به ما بندگان گناهكار ارزاني داشته ولي من اينقد درگير يكسري مسائل پوچ و بيهوده شده بودم كه نتونستم 1 دقيقه برم توي حياطمون يا حتي وقتي بيرون بودم و داشت بارون ميومد از خداي مهربونم تشكر كنم.....

حالا ميخوام يكي از مسائلي كه باعث شده من  توي اين وضعيت حالم بدتر بشه رو بهتون بگم.

من به ديدنم فيلم خيلي علاقه دارم، بخصوص فيلم هايي كه جايزه هاي بين المللي ميگيرن، داشتم يكي از فيلم هايي كه جايزه گرفته بود و ميديم كه خب به طبع چون ساخت كشور آمريكا بود و زبان اصلي بود صحنه هايي هم داشت، حالا اينش به كنار خيلي خيلي خيلي ناراحت شدم وقتي پسري كه داشت با دختره سكس ميكرد كمربندش و بست دور گردنه دختره و عين اينكه قلاده به گردن دختره باشه مث سگ باهاش برخورد كرد....

باورتون نميشه چقد بهم برخورد و چقد از زن بودن خودم بدم اومد، كه چرا دنيا اينقد پست شده كه ارزش زن كه اينقد گرانبها هست به اندازه يه سگ اومده پايين....

 

چشمامون و بستيم و به سرعت داريم به كجا ميريم!!!!!


 



 

نوشته شده توسط افسول

 
  دنياي فاني
  نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 و ساعت 17:3

 

ميدونم واژه هايي كه بكار ميبرم اصلا صحيح نيست اما ....

اما داره حالم از اين دنيا بهم ميخوره...

حالم از آدماش بهم ميخوره...

چرا ما آدما اينقد بي وجدان و پست هستيم........

من چند روز پيش توي تاكسي نشسته بودم و داشتم ميرفتم دانشگاه همون روز هم امتحان  انحرافات اجتماعي داشتيم. من كه به اندازه كافي از خوندن مطالب كتاب عصبي شده بودم چون كه همش از درد و مشكلات و خلاف و قتل و تجاوز و.... اينجور مسائل نوشته بودم ولي راننده راديو رو روشن كرد ...

باورتون نميشه ولي بخدا وقتي اين حرفارو شنيديم زل زدم به جزوم و خيلي حالم بد شده

خبرنگار گفت: يك هفتس كه نيروهاي صهيونيستي آب رو روي مردم يكي از شهرهاي فلسطين بستن و مشكلات بهداشتي زيادي براشون پيش اومده جوري كه يك كودك 6 ماهه كه در بيمارستان بوده بخاطر همين كمبود آب و ايجاد مشكلات بهداشتي مرده!!!!

من اصلا كاري به سياست و فلسطين و اسرائيل ندارم ...

من فقط ناراحت اون بچم  و بچه هاي ديگه هستم كه توي اين دنياي مزخرف قرباني جاه طلبي يه مشت آدم كه البته آدم نه حيوون ميشن.....

واااااااااااااااااااااااي خدااااااااااااااايااااااااااااا




 

نوشته شده توسط افسول

 
  خيلي اتفاقي
  نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391 و ساعت 23:10

 

جمعه 8 اردیبهشت1391 ساعت: 20:27 توسط:یک دوست
سلام دوست عزیزم چندوقتی بود وبلاگت رو نگاه نکرده بودم قشنگ بودولی کاش کسی دیگه هم میتونست وبلاگ امروزت رو نگاه کنه اما حیف که دیگه دستاش از دنیا کوتاهه. یادی ازش تو وبلاگت بزار تا هیچ وقت بودنش فراموش نشه شاید قلب های خستمون آروم بشه هرچند الان نزدیک به سه ماهه که صداشو نشنیدم و دستشو نگرفتم .ممنون از وبلاگت عزیزم


سلام دوستاي عزيزم

راستش اين دوست عزيز براي وبلاگ من نظر گذاشته و خواسته تا  يادي از دوستش بكنيم، منم با كمال ميل اين كارو براي اين دوست عزيزم انجام ميدم.

براي شادي روح دوست عزيزمون صلوات بفرستيد....

خوشحال ميشم اين دوستمون ايميل يا آدرس وبلاگي بده تا بتونم بيشتر از دوستي كه از دست داده توي وبلاگم بزارم.



 

نوشته شده توسط افسول

 
  کاشكي ما آدم ها هم يكمي ياد ميگرفتيم ....
  نوشته شده در چهارشنبه 2 فروردین1391 و ساعت 2:16

 

 

قانون وحش مي‌گويد:

 

«تنها زماني که گرسنه هستيد بکشيد».

 

 

عکاس ميشل دنيس - که اين تصاوير شگفت‌انگيز را در سياحت اکتشافي در افريقا در کنيا گرفته است، گفت که از آنچه که ديدم حيرت کردم.
او گفت: در صبح يکروز ما اين سه يوزپلنگ را ديديم، به نظر مي رسيد که گرسنه نباشند، با هم بازي مي‌کردند. در يک نقطه، آنها گروهي از آهوان را ديدند که فرار مي‌کردند. اما يک آهو که جوان بود به اندازه کافي سريع نبود و به راحتي گرفتار اين برادران شد.
اين صحنه‌هاي فوق‌العاده را در زير ببينيد:

 

 

 

 



 

نوشته شده توسط افسول

 

 

مطالب پیشین

 

»
»
» دنياي فاني
» خيلي اتفاقي
» کاشكي ما آدم ها هم يكمي ياد ميگرفتيم ....
» نوروز مبارک
» و خدایی را میخوام که در دور دست هاست ولی دور از دست نیست....
» و ناگهان چقدر زود دیر می شود....
» اسپندگان مبارك.............
» تاريخچه مختصري از اين روز بزرگ
» شعر دو کاج, یادی از ایام گذشته
» اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
» ....
»
» درخت اسم خدا را زمزمه کرد...



 
  درباره وبلاگ
 
 




baran_bahary777@yahoo.com

 


 
  لینک دوستان
 
  قالب وبلاگ  
  » استخاره
» شرلی نازنینم
» آقای محمد عطاری
» علی صدرنیا
» آلیس
» الهه جون
» عشق آریان
» نسیم مهربانم
» سونات سكوت
» خدا خوبه
» معشوقه
» شازده كوچولو
» دوست بياد ماندني من....
» امين و مهشيد و خدا
» پريشان
» كوشا
» قالب بلاگفا
 


 
  آرشیو مطالب
 

 

» هفته سوم اردیبهشت 1391  

 

» هفته دوم اردیبهشت 1391  

 

» هفته اوّل فروردین 1391  

 

» هفته دوم اسفند 1390  

 

» هفته اوّل اسفند 1390  

 

» هفته دوم بهمن 1390  

 

» هفته چهارم تیر 1390  

 

» هفته چهارم بهمن 1389  

 

» هفته دوم بهمن 1389  

 

» هفته چهارم مرداد 1389  

 

» هفته سوم تیر 1389  

 

» هفته اوّل مهر 1388  

 

» ادمه ی آرشیو ماهانه  


 
  دیگر امکانات
 

RSS


       

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by namehaeykhatkhati
This Template  By Theme-Designer.Com